X
تبلیغات
آشنایی با فرقه شناسی
درباره

صوفیه
بهائیت
وهابیت
ایلیا رام الله
راجینیشیسم
شیطان پرستی
مدعیان دروغین
جستجو


مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
کاربردی

اَین مُعِزُّ الاَولیاء و مُذلُّ الاَعداء

مَن ذُکِرَعِندَهُ الصّوفیَه وَ لَم یُنکرهُم بِلسانِهِ وَ قَلبِه، فَلَیسَ مِنّا وَمَن انکَرَهُم، فَکاَّنّما جاهَدَ الکُفارَ بَینَ یَدَی رَسولِ  اللهِ «ص».  

کسی که در نزدش نام صوفیه برده شود و از صوفیه یاد گردد و او را در قلب و زبانش آنان را انکار نکند، از ما نیست و کسی صوفیه  را انکار کند، به مانند کسی  که در خدمت پیامبر خدا «ص» با کفار جهاد نموده است.

                                                                               

 

                                                                                نمادهای صوفیه          

           صوفیه چیست؟           

    بررسی واژه صوفی وصوفیه:

  درباره اینکه چرا واژۀ صوفی برای پیروان صوفّیه به کار رفته است عقائد و آراء مختلفی از طرف پژوشگران و لغت شناسان اظهار شده است،به عنوان نمونه عدّه ای، واژه صوف را منسوب به اهل صفّه می دانند در حالی که اگر چنین بود واژه صوفّی صحیح بود نه صوفی و بدین وسیله کوشیده اند تا صوفیه را منتسب به زمان پیامبر اسلام نمایند و بالاتر اینکه در نوشتار خود چنین وانمود سازند که خانقاه نیز در زمان پیامبر بوده است و مخالف این قول را نادان جلوه دهند، در حالی که این سنخ گفتار بی سند و بی مدرک   حاکی از ضعف اطلاعات تاریخی نویسندگان آن می باشد، درست است که پیامبر عظیم الشّأن جهان اسلام از تشکّل گروهی به نام صوفیه خبر داده است و با لفظ سَیَأتی عَلی اُمَّتی .... امت اسلام را متوجه خطرات دین برانداز این گروه نموده و با لفظ بَل هُم أضَلُّ   مِنَ الکُفار...آنان را گمراه تر از کفار معرفی فرموده است ولی این فرمایش حضرت دلیل وجود خانقاه در زمان آن بزرگوار نمی باشد.

باید توجه نمود که رسول مکرّم اسلام اخبار زیادی را در مورد اوضاع زمان بعد از خود برای مردم فرموده است.مانند اخبار جنگ ناکثین و قاسطین و مارقین و وجود مقدّس علی «ع» را مأمور به سرکوبی سه گروه فوق الذکر می نماید.

واژه صوفی از صوف گرفته شده است و صوف به معنی پشم است و صوفی براین اساس به کسی گفته می شود لباس پشمین در تن می نماید و تصوّف مصدر باب تفعّل است که معنای آن پشمینه پوشی است و این لباس پشمین را که صوفیه در بر می نمودند و آنان بر این باورند که پوشیدن لباس پشمین اقتداء به رسول اکرم «ص» است چون آن حضرت تابستان و زمستان لباس پشمین در تن می نمودند در حالی که تاریخ زندگانی پیامبر اسلام نشانگر این واقیعت است که آن حضرت از انواع  لباسهائی که مباح بود استفاده می فرمودند .

چنانکه که روایات زیاد نیز مویّد آن است، علی «ع» مطابق نقل حدیثی فرموده است:

البسوا ثیاب القطن فانها لباس رسول الله«ص» و هو لباسنا.

جامه بافته از پنبه بپوشید زیرا آن لباس پیامبر«ص» بوده و لباس ما نیز می باشد.

در بیان دیگری از امام صادق«ع»در پوشیدن  لباس  کتان چنین آمده است:

الکتان من لباس الأنبیاء و هو ینبت اللحّم. 

کتان از پوشاک انبیاء می باشد و گوشت بدن را می رویاند.

  ماهیت صوفیه:

   دشمنان اسلام با مشاهدۀ ظهور اسلام و گسترش اندیشۀ تابناک این دین مبین، همواره در تلاش بوده اند تا با تمام  توان خود و با استفاده از کلیّۀ ابزارهایی که در دست دارند، اسلام را به انزوا بکشانند.

چنانچه تاریخ اسلام مویّد آن است که مخالفان اسلام و قرآن، در هر مقطعی از تاریخ به طرق گوناگون و با بکارگیری روشهای متنوع سعی درنابودی اسلام داشته اند.

گاهی این تلاش ها که به طور کلی جز دین ستیزی نیست، با ایجاد فاصله بین قرآن و اهلبیت پیامبر«ص» صورت می پذیرد و در واقع دین ستیزی ائمه جور و ستم  و سر سپردگان  آنان در تمامی دورانها از همین نقطه  آغاز شد. زیرا دشمنان اسلام توانستند با ایجاد فاصله میان قرآن و عترت به مقاصد شوم و شیطانی خویش برسند و متأسفانه افرادی نیز در این بین بدون هیچ شناختی از قرآن و عترت رهگذری برای عبور قدرتهای شیطانی گردیدند.گاهی نیز یکی از شیوه های آنان جهت از بین بردن اسلام و مبارزه با رهبران الهی، ترور شخصیت آنان بوده  ومی باشد تا جائیکه پیامبر عظیم الشّأان ما را که به گواهی تاریخ در میان قریش به "محمد امین" مشهور بود بعد از رسالت آن بزرگوار،او را متهم به دروغگویی و حتی جادوگری نمودند و از قرآن تعبیر به سحرمبین کردند و جناب أبوطالب را که بزرگترین حامی آن حضرت بود، متهم به شرک و کفر نمودند و به دنبال آن وجود مقدّس امیرالمومنین علی«ع» را هم متهم به ترک نماز می کردند.

و امام حسن «ع» را نیز متهم به سازش با ظالم زمان و شهوت رانی نموده و امام حسین «ع» را نیز متهم به  ترک دستور اولوالأمر زمان یعنی بزید بن معاویه نموده و آنحضرت را به خاطر قیام بر ضد یزید، واجب القتل و مهدورالدّم اعلان نمودند. یا از عناصری از مذهب بر علیه مذهب استفاده می کنند،یا اینکه عمّال خود را تحت عنوان حاکمان کشورهای اسلامی در رأس ممالک اسلامی قرار می دهند. که نمونۀ بارز آن ایجاد آن روش بابیگری و بهائیگری و قادیانیگری و وهّابیگری و شیخیگری و صوفیگری و.... است.و جالب توجه اینکه رؤسای مسالک فوق الذکر هر کدام به گونه ای حافظ منافع قدرتهای استکباری هستند و حمایت از حکومت های ظلم وستم را وظیفه ای برای خود و پیروان خود می دانند.

همفر جاسوس انگلیسی، در قسمتی از یادداشت های خود چنین می نویسد:

باید سخت کوشید که حکام فاسدی در بلاد اسلامی قرار گیرند به طوری که آلت دست وزارت مستعمره باشند و طبق دستورات وزارت عمل کنند، وهر جا آنان را نهی کنند دست باز دارند و لازم است به وسیله این حکام  فاسد، هدفهای خود را در ممالک اسلامی عملی سازیم و اگر بتوانیم کاری کنیم که در بلاد اسلامی،  حکومت در واقع غیر مسلمان باشد، بهتر است و بنابراین ضروری است که افرادی را به ظاهر میان مسلمانان وارد کنیم و سپس آنان را به حکومت برسانیم تا بوسیله آنان هدف های خود را عملی کنیم.

استکبار جهانی، از عمال و دست نشاندگان خود می خواهد تا توسط توجیه گران به ظاهر اسلامی که تحت نفوذ خود دارد، یعنی علمای وابستۀ درباری، صحّت سخنان آنان تأیید شود و هر نوع نگرشی خلاف نگرش آنها غیر اسلامی جلوه داده می شود.

دانشمندان توجیه گر عمّال ظلمه، یکی از خطرات اصلی در جوامع اسلامی هستند و جالب توجه اینکه پیغمبر گرامی اسلام خطر این عناصر وابسته را گوشزد نموده و چنین فرموده است:

    إنما أخاف علی امّتی الأئمۀ المضلین.            

  من از وجود رهبران گمراه بر امّت خود خوفنا کم.            

و در بیان دیگر ضمن عظمت فقهاء چنین فرموده است:

الفقهاء امناءالرسل مالَم یَدخلوا فی الدّنیا قیل:یا رسول الله! و ما دخلولهم فی الدنیا؟ قال: إتباع السّلطان. فاذا فعلوا ذالک فاحذروهم علی دینکم.  

فقها اَمینان پیغمبرانند تا هنگامی که وارد دنیا نشده اند، عرضه داشتند:ای رسول خدا! نشانه ورود آنان به دنیا جیست؟حضرت فرمود:پیروی پادشاه و قدرتمندان، هر گاه جنین نمایند نسبت به دین خود از آنان بر حذر باشید.  

 پیامبر اسلام«ص» دربارۀ نقش گمراه کنندۀ پیشوایان گمراه بر امّت خود بیمناک است و در حدیثی چنین فرموده:

لست أخاف علیِ امّتی غوغاء تقتلهم ولا عدوّا یجتاحهم و لکنی أخاف علی امّتی أئمة مضلّین إن أاطاعوهم فتنوهم، وإن عصوهم قتلوهم.

من در مورد امّت خود، از کشتارهای جنگی بیمناک نیستم و از دشمنی که آنها را ریشه کن سازد اندیشه نمی کنم ولی ترس من در مورد آنها از رهبران گمراهی است که اگر از آنها پیروی نمایند، آنها را فریب میدهند و اگر نافرمانی کنند آنها را به قتل می رسانند.

و لذا هر نوع تلاش مذبوحانه برای جلوگیری از نشر اسلام نتیجه ای نداشته و سرانجامی ناگوار خواهد داشت. چنانچه  قرآن صراحتاً اعلام می دارد و گوشزد می نماید که پایان کار کسانی که با اسلام در ستیزند حسرت و پشیمانی و رهسپاری به سوی دوزخ خواهد بود.

مطلب یاد شده چنین در قرآن آمده است:

انّ الّذین کفروا ینفقون أموالهم لیصدّوا عن سبیل الله فسینفقونها ثمّ تکون علیهم حسره ثمّ یغلبون و الّذین کفروا إلی جهنّم یحشرون

کسانی که روش کفر را پیشه خود ساخته اند، دارائیهایشان را انفاق می کنند برای این مقصود که راه خدا «به روی بندگانش » ببندند،پس به زودی اموال خود را برای تحقق این خیال باطل، خرج نموده و حسرت بر دل آنها می ماند و آنگاه «علاوه براینکه موفق بر منع دین و غلبه بر مسلمین نشوند»مغلوب نیز خواهند شد و آن کافران همگی سوی جهنم رهسپار می گردند.

دشمنان اسلام هر قدر که بر ضدّ اسلام اقدام نموده اند، نتیجه ای جز شکست و پشیمانی نصیب آنان نگردیده و به قول علی «ع»:

من صارع الحقّ صرعه.

آنکس که با حقّ پنجه افکند، حقّ او را بر زمین خواهد زد.

چون سردمداران کفر، ستیزۀ با حقّ را پیشۀ خود ساخته اند نه تنها توفیقی نخواهند یافت بلکه زوال و نابودی آنان، جزو سنن الهی است و سرانجامی نیز جز قرار گرفتن در آتش قهر و غضب الهی نخواهند داشت جالب توجّه آنکه هر چه تلاش دشمن برای جلوگیری از گسترش نورانّیت اسلام بیشتر گردیده است،عظمت اسلام آشکارتر شده است تا جائیکه مجله LIFE چاپ امریکا تحت عنوان «دین اسلام» می نویسد:

در آفریقا با وجود میسیونرهای بیشمار مسیحی و مبالغ هنگفت که هر روز برای دین مسیح خرج میشود و با وسائل متعدّد و منابع فراوان مادّی و معنوی که در اختیار مبلغین مسیحی است«تنها آدیس آبابا پایتخت اتیوپی ایستگاه فرستنده ای است به نام صدای انجیل که با ۱۴ زبان برنامه تبلیغی پخش میکند»در مقابل هرده نفر که مسلمان می شوند یک نفر به زحمت و اشکال، مسیحی می شود.

گادنر GARDNER می گوید:

قدرتی که در جهان اسلام نهفته است، اروپا «و غرب» را بوحشت انداخته و سبب شده است که مبلّغین مسیحی، دشمنی میان کلیسا و اسلام را فریضۀ مذهبی بدانند.

جالب تر اینکه «مردوگلاس»در مقاله ای تحت عنوان «چگونه می توانیم مسلمانان را در الجزایر مسیحی کنیم» می نویسد:

بوسیله پناهگاههائی که در مناطق مختلف برای اطعام اطفال فقیر و پوشاندن و مسکن دادن آنان تأسیس گردیده است..... گرچه این پناهگاهها اطفال را مسیحی نمی کند ولی آنان را به اسلام و مسلمانی پدرانشان نیز باقی نخواهد گذاشت.

  یکی دیگر از تاکتیک های متنوعی که سردمداران کفر جهت انزوای اسلام بکار می گیرند،مذهب سازی و ایجاد تفرقه در بین صفوف متحد پیروان انبیاء الهی می باشد و در این راستا یکی از مراکز تفرقه، ایجاد پایگاهی به نام خانقاه در مقابل پایگاه اصلی مومنین یعنی مسجد بوده است.

   تاریخچه صوفیه:

تاریخ پیدایش صوفیگری:

چنانچه گفتیم  در زمان پیامبر صوفیه وجود خارجی نداشته اند و به طور قطع و یقین گروه تصوّف در آن زمان حضوری نداشتند حتی بزرگان تصوف نیز این موضوع را پذیرفته اند،چنانکه آقای قشیری در رساله قشیریّه ص ۲۴ و جامی نیز در کتاب نفحات الانس خود ص31 معترفند که صوفیه در زمان پیامبر وجود خارجی نداشته و در قرون بعد پدید آمده است. 

بررسی تاریخی نشانگر آن است که نخستین  کسی که نام صوفی بر او نهاده شد عثمان بن شریک بوده، وی اهل کوفه و کنیۀ وی أبوهاشم ثبت شده است، چنانکه جاحظ  نیز در کتاب خود کاربرد واژۀ صوفی را از اواخر قرن دوم هجری دانسته است.

  بنا به قول یکی از اقطاب برگشته از مسلک صوفیه، آقای کیوان قزوینی ملقّب به منصور علیشاه که مدتها از اقطاب و مشایخ طریقت گنابادی بوده:

اول کسی که زیر بار این ننگ و بدعت رفت و در باطن فخر و به ظاهر هم در اواخر عنوان ثابتی شد.

أبوهاشم کوفی بود که رنجها به خود راه داد تا عرّاده صوفی راه افتاد.در منابع صوفیه نیز أبوهاشم کوفی، بنیانگذار صوفیگری از دیدگاه امام صادق«ع» شخصی با عقائد فاسد و بدعتگزار معرفی شده است،چنانکه معصوم علیشاه شیرازی در این باره چنین نوشته است:

 و در باب أبوهاشم کوفی نیز که واضع این مذهب است احادیث واقع است و از آن ها یکی آن است که علی بن الحسین بن موسی بن بابویه قمّی  رضوان الله علیه در کتاب قرب الاسناد خود روایت می کند.

از سعد بن عبدالله از محمد بن عبد الجبّار از امام حسن عسگری که آن حضرت فرمود: 

 که پرسیدند از حضرت ابی عبدالله جعفر بن محمد الصادق،حال أبوهاشم  کوفی صوفی را.آن حضرت فرمودکه:

 إنه کان،فاسد العقیدۀ جدّاً و هو الّدی ابتدع مذهباً یقال له التّصوف و جعله  لعقیدته الخبیثۀ. 

  به درستی که أبوهاشم کوفی فاسد العقیده بود جدّاً و او کسی است که بنیانگذاری نمود روشی را که به آن تصوف گفته می شود و آن را پناهگاهی برای عقیده ناپاک خود قرار داد.

معروف کرخی «رئیس المشایخ صوفیه» در آراء مقامات علمی تشیع:

غلط گیری به اتمام رسیده بود که با پیش نوشتۀ مختصر عبدالحمید مرادی نامی بر ترجمه قسمتی از آنچه آقای قاسم اسلامی تهرانی پیرامون معروف کرخی صوفی نوشته برخورد کردم او بنابر سلیقه و رسم صوفیان معاصر،نظیر وابستگان فرقه گنابادیه برای اولین بار بدون ارائه سند و مدرکی مدعی شده است:

«اکثر مأخذ متأخر شیعه و سنی، وی {معروف فرزند فیروزان کرخی} را تربیت یافته امام رضا می دانند و معتقدند که او تصوف و تشیع را توامان از امام گرفته است»

چون نامبرده مدعی شده است اکثر مأخذ متأخر شیعه و سنی معتقدند معروف کرخی صوفی «تصوف و تشیع را توامان از امام گرفته است »به همین لحاظ مصمم شدم موضوع مهّم صحابی بودن معروف بن فیروزان کرخی رئیس المشایخ صوفیه را از عالیترین مقامات بلند پایه تشیع که روات مجتهد، نواب واجب الاطاعه دوران غیبت می باشند جویا شوم.

زیراحضرت امام قائم غائب موجود موعود ارواحنافدا- ما را موظف فرموده اند به هنگام بروز و ظهور حوادث رأی ایشان را عین حق و حقیقت علمی و در اموری که به فرائض دینی مربوط می شود حکم لازم الاجرا دانسته ، یگانه صراط مستقیم شرع انوار شناسیم، انحراف از آن را که سرپیچی از حکم الهی است، راهی به ضلالت و گمراهی شناخته، خویش را از چنین تیره ورزی دور نگاه  داریم. هر چند تصمیم داشتم بحث پیرامون معروف بن فیروزان کرخی را در رساله کوچک شرح حال اصحاب حضرت امام رضا علیه السلام بیاورم، با ملاحظه مطلب آقای عبدالحمید مرادی مقاله نویس وابسته به گنابادی، صلاح دیدم برای تکمیل مطلب مربوط  به معروف کرخی موضوع ادعائی اینکه «تصوف و تشیع را توامان »از امام رضا علیه السلام  گرفته است را در رساله حاضر عنوان کنم. به تاکید و راهنمائی چند تن از مفاخر مرجعیت معاصر که در بیان نظریه خود ددستور داده اند به متون رجالی مراجعه شود، نخست به کتب رجال مراجعه نموده علاوه بر اینکه علامه مجلسی توجه داده اند:«معلوم نیست معروف کرخی خدمت امام رضا رسیده باشد و اینکه می گویند او دربان حضرت بوده است البته غلط است».نظریه سه تن از مشاهیر معاصرین را که دو اثر وزین رجالی نوشته اند، پیرامون معروف کرخی اظهار عقیده کرده اند و چند تن از فقهاء صاحب نظر دورۀ ما قبل فقاهت معاصر را جهت تکمیل رساله حاضر نقل می نمائیم.

علامه ممقانی: آنچه جناب ایشان، پیرامون معروف فرزند فیروزان کرخی به قید تحریر در آورده اند،و چند تنی از آیات دستور ارجاع به آن را داده اند ذیلاً نقل نموده و نتیجه گیری می نمائیم.

علامه ممقانی دربارۀ اینکه چرا معروف بن فیروزان ساکن کرخ را مورد بحث و بررسی قرار داده اند می نویسند:«در کتب رجالی ما ذکریاز او نشده است، لکن {چون }او را به عنوان راوی{روایتی}پذیرفته اند به این سبب عنوان او را {در کتاب رجال خود لازم دانسته اند }».

آنگاه بعد از پرداختن به شناسائی «کرخ» زادگاه او، و پذیرفتن اینکه «کرخ بغداد» زادگاه اوست، به روایاتی که شیخ طریحی در «مجمع البحرین»، شیخ بهائی در «اربعین» و سید عبدالله جزایری در شرح بر «النخبه» آورده اند |که در نقل مطالب آیه الله خوئی و علامه شوشتری می خوانید|نتیجه می گیرد «این ادعا که معروف بن فیروزان کرخی،امام صادق علیه السلام را درک کرده است نمی توان پذیرفت».

چرا که معروف کرخی «سال ۲۰۰هجری و اندی وفات کرده {درست} پنجاه و اندی سال بعد از وفات امام صادق«ع» که در سال ۱۴۸{ه.ق}به وقوع پیوسته»سپس به علت اینکه پس او نمی تواند از امام صادق «ع»بدون واسطه روایت کرده باشد پرداخته می نویسد: «اهل دقت تصریح کرده اند که پدر و مادرش نصرانی بودند،او را در حالی که کودک بود به معلم {نصرانی}سپردند،{او معروف را به جهت اینکه اقرار به تثلیث نکرد کتک زده، معروف نیز در حین ضرب و شتم می گریزد به خانه نمی رود} و به دست امام علی بن موسی الرضا «ع»اسلام می آورد»و آنگاه نتیجه می گیرد: «پس روایت او از امام صادق «ع»چگونه عقلانی»می باشد، در معنا ادعای اینکه معروف کرخی از اصحاب آن حضرت است ادعائی بیش نیست.البته می باید توجه داشت اگر علامه ممقانی به مسأله اسلام معروف  کرخی به دست علی بن موسی الرضا«ع» اشاره نموده اند،صرفاً خواسته اند برای رد ادعای صوفیه به قول آنها که معتقدند معروف کرخی به دست امام رضا «ع»مسلمان شده است استناد کرده باشند.

و متذکر شوند بر خلاف اینکه مدعی هستند معروف کرخی صوفی از اصحاب امام صادق«ع» می باشد.باید دانست کودک زیر ده ساله ای که نزد امام رضا مسلمان شده است نمی تواند از امام صادق بدون واسطه روایت کند.

سپس به این نتیجه گیری که محال بودن ارتباط معروف کرخی با امام صادق «ع» ثابت نموده اند اکتفا نکرده می نویسد:پس «لازم است {بپذیریم} اسلام آوردن معروف توسط امام رضا علیه السلام و مرگ او به فاصله یک سال یا نزدیکتر قبل از امام رضا«ع» باشد»و آنگاه نتیجه می گیرند:«ولادت معروف باید بی شک بعد از وفات امام صادق باشد،پس اینکه {مدعی شده اند معروف کرخی بدون واسطه}از امام صادق «ع»روایت کرده است با عقل سازگار نیست».

آنچه در تحقیقات مامقانی- قدس سره- قابل توجه است، این مهم می باشد،ایشان در جواب آن عده از اهل سیر که بر فرض اثبات اسلام معروف کرخی به دست امام رضا«ع» او را به همین اعتبار شیعه دانسته اند به موضوع مهمی اشاره دارند که جلب توجه می کند،ایشان معروف کرخی را که صوفیه مدعی شده اند شیعه و دربان امام رضا«ع»بوده است را با معروف کرخی مدفون در گورستان شونیزیه بغداد دوکس می دانند. دلیل می آورند: بعد از ماجرای مرگ معروف که معتقدند در آستان بیت الشرف حضرت علی بن موسی «ع»رخ داده {یعنی من این ادعا را تأیید نکرده به نقل قول اکتفا می کنم}می نویسد:«امام رضا در خراسان بودند، و مرگ معروف در مقابل درب منزل ایشان رخ داده، بنابر این قبرش در بغداد نیست چون که آن زمان انتقال {میت}عرف نبوده است». بعد در جواب آنهائی که اسلام آوردن معروف به دست امام رضا «ع»را دلیل شیعه بودن او می دانند اضافه می کند «آنچه دربارۀ امامی بودن او و حُسن حالش ذکر {نموده اند و من بازنویسی} کردم دور از ذهن است»زیرا «میل عامه به او،تکریم قبرش تا جائی که {گفته اند} تریاک {دوای درد} مجرب است در بغداد»بهترین نشانه شیعه نبودن معروف می باشد.    

و انگاه به شواهدی از اعتقاد عامه «غیر شیعه»نسبت به معروف کرخی اشاره کرده متقابلا معتقد است:«خالی بودن همۀ کتابهای رجال {شیعه}از ذکر نام او،چه به شکل مدح و چه ذم،نکته سنجان را {نسبت به}ارتباط او با امام رضا«ع»به شک می اندازد،به ویژه خالی بودن کتاب عیون اخبار الرضا از ذکر نامش {مزید بر علت است}،بلکه اعتقاد راسخ فاضل مجلسی به دربان نبودن مولایمان امام رضا تعلیل می کند که اگر این {موضوع صحت داشت}بی شک اصحاب کتب رجال نام او را از شیعیان نقل می کردند. {در صورتی که} آنها هیچ رطب ویابسی {=تر و خشکی را درباره}اصحاب ائمه و خواص و خادمان و موالی آنها از ممدوحین و مذمومین و مشهورین و غیرمشهورین {را نیست} که به بیان و ذکر او نپرداخته باشند».البته علامه رجالی ما این احتمال را نیز می دهد که شاید به لحاظ اعتقاد صوفیه به معروف کرخی،رجالیون شیعه نسبت به او سکوت کرده اند و عجیب است که عقیدۀ فوق را با این جملات کامل می کنند: «این عادت اهل مذاهب فاسده است که جهت رواج مذهب فاسد خویش،به دروغ و بهتان خود را منسوب به مؤمن با تقوائی می نمایند.مگر این نیست که تصوف را منسوب به امیرالمؤمنین علیه السلام می دانند».یعنی مذهب صوفیه فاسد است و از جمله اعمال آنها ادعائی می باشد که درباره معروف کرخی و حضرت امام رضا علیه السلام نموده اند.

به هر حال آنچه در اظهارات علامه رجالی نامدار شیعه مرحوم مامقانی حلِ معضل ارتباط  معروف کرخی با حضرت علی بن موسی الرضا – علیه السلام- را می نماید به شرح ذیل است:

الف) متذکر شده اند،به عنوان رجال شیعه مورد بررسی و بحث قرار داده نشده است، یعنی او را از رجال شیعه نمی شناسند بلکه چون چند روایتی را به او نسبت داده اند در زمرۀ رجالِ «تنقیح المقال» آورده شده، پیرامون او تحقیق نموده است.

ب) معروف بن فیروزان کرخی را از اصحاب امام صادق – علیه السلام- نمی داند در معنا بر ادعای کسانی مانند سلطان حسین تابنده که از سر خیالِ واهی او را از اصحاب امام صادق و امام کاظم –سلام الله علیهما –دانسته اند خط بطلان می کشد.

ج) ایشان نیز مانند بعضی از شخصیت های علمی معاصر معروف کرخی شیعه ای را که به دست امام رضا –علیه السلام- اسلام آورده و از خدمتکاران بوده، با معروف بن فیروزان کرخی مدفون در بغداد دوکس می دانند.

د) میل، رغبت و اعتقاد غیر شیعه به معروف کرخی را دلیل بر عدم تشیع او دانسته است.

ه) در تحلیل روایتی که توسط شخصی به نام معروف کرخی از حضرت امام صادق- علیه السلام- نقل کرده اند نتیجه می گیرند نه تنها مشکلی را حل نمی کند بلکه بر مشکل می افزاید.

ح) اینکه پذیرفته و به آن اشاره دارند که در مسانید رجالی شیعه اصلاً ذکری از معروف کرخی مورد نظر صوفیه به میان نیامده است.

ط) نه تنها معروف کرخی مدفون در بغداد را، معروف کرخی که بر اثر ازدحام بر درب خانۀ امام آسیب دیده و به آن از دنیا رفته است نمی دانند بلکه شهرت تصوف معروف کرخی مورد نظرشان را از اعمال صوفیه می دانند

ی) تصوف را از جمله مذاهب فاسده دانسته است.

آیت الله العظمی خوئی- قدس سره- بعد از اینکه در کتاب «معجم رجال الحدیث» به مطالب مناقب ابن شهر آشوب اشاره می نمایند می نویسند:«ابن شهر زوری در مناقب الابرار آورده است معروف کرخی از موالی علی بن موسی الرضا«ع»است که وقتی معلم {نصرانی}از او می خواهد بگوید «ثالث ثلاثه»{یعنی تثلیث را بپذیرد} جواب می دهد خدا «واحد است، معلم او را به شدت می زند {معروف که طفلی مکتبی بود}فرار می کند به نزد امام رضا«ع» می رود و به دست آن حضرت اسلام می آورد. سپس به منزل خود {باز می گردد، در می زند} پدرش می پرسد: کیست در می زند؟ معروف جواب می دهد. پدر می پرسد:به چه  دینی هستی؟{معروف گفت:} بر دین حنیف هستم، پدرش نیز به برکات امام رضا«ع» می رود و به دست آن حضرت اسلام می آورد.سپس به منزل خود{باز می گردد، در می زند}پدرش می پرسد: کیست در می زند؟ معروف جواب می دهد. پدر می پرسد:به چه دینی هستی؟{معروف گفت:} بر دین حنیف هستم، پدرش نیز به برکات امام رضا«ع» اسلام آورد»{حال اسلام او چه ربطی به برکات حضرت رضوی دارد؟ نشانۀ این حقیقت است که مسأله اسلام معروف کرخی به دست امام رضا«ع»تکرار شود} سپس ابن شهرزوری از قول معروف می نویسد:«زمانی طولانی زیستم، هرکاری که داشتم را ترک گفتم، جز خدمت مولایم علی بن موسی الرضا را»که این ادعا با آنچه پیرامون دوران زندگی معروف بن فیروزان نوشته اند سازش ندارد.زیرا حد فاصله بین دیدار امام رضا«ع» آن هم اگر به وقوع پیوسته باشد تا مرگ معروف کرخی را نمی توان با «زمانی طولانی»بیان کرد.سپس حضرت آیت الله خوئی به نقل آنچه در مجمع البحرین ذیل واژه «عرف»آورده شده است پرداخته اند که طریحی می نویسد:«معروف کرخی از کسانی می باشند که از جعفر بن محمد صادق «ع»روایت کرده {به این معنا که به آن حضرت عرضه داشته :}یا بن رسول الله مرا نصیحت و توصیه کنید.{امام صادق} فرموده اند:«آشناهایات را کم کن».معروف عرض می کند:بیشتر برایم بگوئید.فرمودند:آنان را که می شناسی ترک کن. »